![]() |
basharghebehesht |
نویسندگان وبلاگ
behnaz
موضوعات
پيوندها
اینجا زندان است
ماه عسل در اوین
کنوانسیون حقوق کودک
اعلامیه جهانی حقوق بشر
کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان
عرصه سوم-تاملی گذرا
عرصه سوم-جنسیت-توسعه وجامعه مدنی
پيوند هاي روزانه
خروجي ها
RSS 2.0
تشكرها
Designed by: Pesrainweblog.ir
Translate By: Marei
Powerd By: JavanBlog.Com
جواهری درقصر اوین
جواهری در قصراوین
جلوه اولین دوست من در کمپین است .دختری با سیمایی مهربان.
هیچوقت فراموش نمیکنم روزی را که او از خرم اباد برگشته بود .برای کارگاه اموزش به همراه چند فعال دیگر به خرم اباد رفته بود با امید براینکه بتواند قدمی برای بهبود نگاه غلطی که درمورد حقوق مدنی زنان وجود دارد بردارد.
دلش خون بود .با چند دختر تحصیلکرده که نمادی از جامعه امروز زنان ایرانی هستند رفتار مناسبی نشده بود .او میگفت :وقتیکه بازداشتمان کردند دربیرون از خانه به مردمی که تجمع کرده بودند اعلام میکردند که مارا بخاطر فساد اخلاقی گرفتند و ما با صدای بلند اعتراض میکردیم وبه مردم میگفتیم که مابرای تحقق حقوق مدنی شما فعالیت میکنیم .ما فعال حقوق مدنی زنان هستیم.
جمعی میخواستند برای اعتراض وپیگیری وضعیت بازداشت شدگان به خرم اباد بروند ومیگفتند که صلاح نیست جلوه باز هم به ان شهر برود ولی او خیلی محکم برسر حرفش ایستاد و اصرار داشت به ان شهر برگردد.او عقب نکشید.میخواست ذهن مردم ان شهر را روشن کند.او قصد نداشت یک قربانی باشد.
دیروز که به دادگاه انقلاب میرفت ساک خود رانیز بسته بود.اماده بود و میدانست که فعالیت در حوزه زنان یعنی چی و چه عواقبی دارد و همانطور که همیشه میگفت اماده بود که هزینه اش را بپردازد.دیگر دارد برایش عادی میشود /احضارها/بازجوییها/برچسبها.
تشویش اذهان عموی یعنی چی؟همه چیز را میتوان در ان گنجاند.خیلی گنگ وکلی است.ایا اینکه او به زنها یاد اور میشد که نصف ادم نیستند و میتوانند از دیه و ارث کامل برخوردار بوده و به عنوان یک انسان کامل حق شهادت وحق طلاق داشته و این حق یک زن هست که سرپرست فرزندانش باشد و با تعددزوجات میتواند مخالفت کند میشودتشویش؟
پس تمام زنهای این مملکت را میتوان به این جرم متهم کرد.زنی را در این جامعه نمیتوانیم پیدا کنیم که صابون این قوانین نابرابر به تنش نخورده باشد.کافی است زمانی را در صف نانوایی و یا درون تاکسی ومترو بگذرانید و گوشتان با اعتراضها ودرد دلها اشنا شود.
غلامحسین الهام میگفت :زنی که به ازدواج مجدد همسرش رضایت دهد یا مجبور است یا مهجور.خدارا شکر درصد این زنان کم است ووظیفه ایکه جلوه های زمان ما بعهده گرفتند این بود که ان درصد کم را نیز به رشد و تعالی برسانند وباعث روشن شدن ذهن انها شودند.
اینروزها اوین با وجود اینهمه فعال زنان ودانشجویی وحقوق بشری واقعا دیدنیست.ایا میخواهند همه را انجا جمع کنند؟
بیایید با هم شجاعتشانرا تحسین گوییم و برای ازادیشان تلاش کنیم.
هوای پائیزی
هوای پائیزی
خورشید داشت به سمت غرب میرفت درحالیکه زمانی که پشت میز کارم نشسته بودم بالای خانه بود.عجب اتاقی بهم ریختم ولی وقت نیست باید به جلسهً کمپین برسم .
داشتم دست و صورتم را می شستم که زنگ خانه را زدند از پنجره نگاه کردم اول از همه برگهای پائیزی کف حیاط به چشمم خورد و یادم امد یکهفته ای میشه این مکان را ازیاد برده ام
مردی در کوچه سراغ منزل شخص دیگری را میگرفت ومن گفتم که اشتباه است وناگهان شخصی را که کنار او ایستاده بود شناختم.همان راننده ای بود که زاغ سیاه منرا چوب میزد و به پلیس امنیت گرا منرا داده بود که در منزل من اجتماعی اززنان بوده.
تابستان 86
کمپین دچار مشکل مکانی برای نشست داشت هیچ فرهنگسرایی اجازهً برپائی نشست را به کمپین نمیداد و برای صاحبخانه هایی که در منزلشان مراسمی را می انداختند پلیس امنیت مزاحمت ایجاد میکرد ومن ماه قبل اعلام کرده بودم که میتوانند از منزل من استفاده کنند ولی خبری نشد و من مجدداً درخواستم را اعلام کردم .
نشست فوق العاده ای بود و سخنرانان درجه یک مارا با قوانین تبعیض الودی که قرار بود در مجلس به تصویب برسد اشنا کردند.
یکهفته بعد امدو رفت پلیس امنیت شروع شد.گروهبان جوانی اصرار داشت که بااو به پایگاه پلیس امنیت بروم وگفت فقط باید به چند سوًال جواب دهید .منهم گفتم شما بروید من خودم میایم. با جلوه تماس گرفتم و او توصیه کرد صبر کنم
بعداز ظهر زنگ زدند و گفتند که باید بیائید وگرنه طور دیگری با شما برخورد میکنیم.وقتیکه گفتم امروز باید بروم بانک ستوانی که بامن حرف میزد گفت میدانم برای وام میخواهی بروی ولی بنداز یه روز دیگه (باورم نمیشد انها تلفن منرا کنترل میکردند) سپس پروین به من زنگ زد و شمارهً خانم نسرین ستوده را بمن داد .ایشان توصیه کردند تا وقتیکه احظاریه به نام خودت نیامده نباید بروی.
ده روز بعد
بعد از چند بار مراجعه به منزلم وبا وجود حضور نداشتن من یک روز عصر مثل امروز ولی بدون اینهمه برگ پائیزی در حیاط باز هم از پنجره پرسیدم کیست و جواب امد که ماًمور برق.
با قبض برق به دم در رفتم ان شخص بیشتر به ورزشکارها میمانست تا به کارمند اداره برق.(یک کارمند ساده معمولاً بودجه یکچنین تغذیه ای را ندارد تا بتواند این هیکل ورزشکاری را بسازد)مرا به اسم مستعاری خواند که گروهبان ان روز پائیزی خطاب کرده بود .خندیدم گفتم
- ازطرف پلیس امنیت امدی؟
- همانطور که سرش پائین بود با اشاره سر جواب مثبت داد.
- پس قبضم را تا گم نکردی پس بده .
- ما از طرف پلیس امنیت برای تفتیش منزل امدیم .اینهم مهرمون.
خنده ام گرفته بود یک کاغذ A4 دست نویس و فکر کردم در عرض دوساعت چند تا از این مهرها میتوانم بسازم.
- این حکم برای من نیست.اسم داخل حکم حتی شباهتی هم به اسم من ندارد.
دوستانش را صدا میزد و انها شک داشتند که جلو بیایند.
- بیا مشکلی نیست
مردی جوان با لباس نظامی جلو امد که بی سیم در دستش بودبهمراه یک جوان رزمی کار.
- خوب حالا این خانم چکار کرده ؟
- در منزل کلاس بدون مجوز داشته .
- خوب این چه ربطی به پلیس امنیت داره؟
- پلیس امنیت همان اماکن است.
- برای کلاس غیر قا نونی که دو تا دو تا ماًمور نمیاد.
- ایشون تجمع غیر قانونی هم داشتند.
- حالا چرا تفتیش؟
- روالش اینطوریه .اول احضار تلفنی سپس احضاریه کتبی (که هیچوقت برای من نیامد)بعد از ان تفتیش.
ماًمور با لباس نظامی قصد داشت منزل منرا بگردد ومن گفتم که نمیتواند چون حکمش بنام من نیست .از شغلم پرسید و گفت شما اینجا تجمع نذاشتید و من گفتم تجمع غیر قانونی خیر.
انها را تعارف کرده بودم در داخل حیاط و من وفرد لباس نظامی روی پله مثل یک خواهرو برادر مهربان نشسته بودیم.
- حالا این تجمع برای چی بوده؟
- تجمع گلد کوئیست بوده.
حس کردم تمام خون بدنم به سرم فوران کردوبا صدای بلند و عصبانی گفتم
-گلد کوئیست؟وصله ازاین ابرومندانه تر گیر نیاوردی؟
انها با بی سیمها و موبایلهایشان مرتب تماس میگرفتند و من دیگر به سوًالهایشان پاسخ نمیدادم .اعصابم خراب شده بود که نشستی به ان پر اهمیتی را میخواهند رها کنند و به نام نشست گلد کوئیست منرا باز داشت کنند .هرچه پرسیدند گفتم شما هیچ حکمی بنام من ندارید و فکر میکنم زیادی توی حیاط منزل من مانده اید .شناسنامه ام را اوردم و انها اطلاعاتش را حفظ کردند و با کلی معذرتخواهی رفتند.
به درون خانه رفتم و تا به امروز منتظر نشسته ام که اینبار با حکمی بنام خودم به سراغم بیایند.بعد از ان هفته ای 2 بار زیر نظر گرفته میشدم .یا از طریق ماًمور امار که فقط امار منرا در کوچه میگرفت و چه بوسیلهً ان اقای راننده که بدروغ میگفت از اژانس امده ام و شما ماشین خواسته اید و همیشه یکی از اطلاعاتیهای محل همراهش بود تا منرا به انها نشان دهد.یا اینکه تماسهای تلفنی بدون کلام که امار حضورو غیاب منرا در منزل داشته باشند یا اینکه سوًال و جواب از همسایه هایم.
هوای پائیزی
به دم در رفتم .امروز هم همان راننده بود.شخصی که در صندلی عقب نشسته بود سر خود را خم کرد و تلاش داشت چهره اش از دید من پنهان بماند ولی من جلو رفتم به صورت تک تک انها زل زدم تا دفعهً دیگر انها را بجا بیارم .
این اقایان چرا رودربایستی دارند چرا رک نمیگویند که با تساوی حقوق زن ومرد مخالفند چرا وصله های گلد کوئیست و کلاس بدون مجوز و امنیت می چسبانند.حالا اگر جواب کردن رئیسم وپس گرفتن سفارش کارهایش وجواب کردن صاحبخانه بدون هیچ دلیلی سرسیاه زمستان را به حساب پیشانی بلندم که مثل یک تخته سیاه در چهره ام میدرخشد بگذارم اینهمه مزاحمت و امدورفت را به حساب که بگذارم.
کی میخواهند الگوهای رفتاری کودکی خود را کنار بگذارند و بدانند زنهای امروزی را نمیشود در پستو ها پنهان کرد .نمیشود از انها خواست که اعتراض نکنند .
چرا اینهمه دروغ .
بهناز شکاریار
والبداهه ها
انها مارا شمردند
گویی مابره بودیم
یک بره/دوبره/سه بره
نمیدانم به صد رسیدیم یانه
اما اینرا خوب میدانم
به حقوق خود نرسیدیم
نام:گل اشک شهرت:افسرده نام پدر:درویش گمنام
نام مادر:دلشکسته شماره شناسنامه:به تعداد ایات قران
دختر/زن/مادر بهشت زیر پای ماست وما خود از ان محروم
دخترکی بودم بدستم دادند دفترچه ای
گمانم بود ابی است اما امروز میدانم
که همرنگ درب خانه ی ان مرد است
همان که مینوازد با مشت همسرش را
تمام صفحات با امضایم پر شد
سادگی را نوشتم با حصاری از خط مشکی به دورش
ما هم اینجوری خدا را دیدیم
اری انروزها خدای من عاشقانه نبود
یک دنیا امرونهی بود
الفبای فارسی هم زیبابود دران دفترچه وچه مقامی میداد
وچه سحر امیز برد در خواب روح کودکانه امرا
اخرین بار خواب خودم را دیدم
وپدرم را
ایا به صد رسیدیم؟
من که دیگر برای باختن چیزی ندارم
پشت کفشهارا میخوابانم
ودرخواب قدم میزنم
وچون غم نان مجال نمیدهد
استینها را بالازده
سیگاری بدست عقل میدهم و عشق را همراه پدر در خاک مینهم
قابدستمال بدست در تنهایی
درد دلهای مادر را در ان شبهای دور با عشق میزدایم
ودر حیاط حافظه میتکانم زیرا که من
زاده ی دهه ی سی نیستم
عاقبت دمپایی مادر به پا کرده امار را میبینم
فکر میکنید چند است؟
اردیبهشت ۷۶
والبداهه ها
من به تو میگویم
تو مگو به هر کسی
بنفشه ی سفید گلی به لاله ی سرخ داد
که صبحگاهان
بنفشه ی همرنگش به او داده بود
بایک دنیا عاطفه
میخواهم اندام طاهرم را در گلهای محمدی گذارم
باشتاب برخیزم
و تا کوچه ی میکده
همانجا که حقیقت انتظارم را میکشدبدوم
گیسوان ارادتم را که تمامی سر به زیر دارند
مرید صفای ان پیر سازم
ودر نسیم محبت شناور کنم
تا پاهایم که از دیگری فرمان دارد
مرا به پای کوه رساند
در ان سکوت
دران دم غنیمت
سر همان کوچه همیشگی
روی سرفرازی ایمان
میبینمش که دستهایش
به سمت من است
با همان قبای طوسی همان رنگ
که هنوز هیچ نقاشی نیافته بران دست
کف ابرهارا لمس میکنم
ناگهان حالی دگر
لمس پاکی لمس عشق
وه چه شور انگیز است
همه جا نور است نور
سایه ها گم شده اند
من ازاومست شدم
ودران حالت خوش
او اورد ان دو غنچه
که سپردم به او
و چه خوش پاک میکند
رنج تنهایی از گونه ی گل
وچه پر بارم من
وچه تکمیلم من
۸۱
والبداهه ها
هنر
زنان در پروژه هنر سیاه
این گروه از مارچ ۲۰۰۲ تا می ۲۰۰۳ رشد پیدا کردند. پروژه انها در ابتدا شامل ۵ بخش بود. ۱-خلق مجسمه ای برای مبارزه -دگرگونی و رهبری وبه افتخار زنانی که بخاطر فعالیتشان برای صلح و حقوق بشر -حبس و ازار دیده و یا به قتل رسیده اند.
زنان در جنبش بین المللی سیاه برای جایزه صلح نوبل در ۲۰۰۱ کاندید شدند.بخاطر رشادتی که برای زنان افغان که شجاعانه بر علیه ظلم میجنگیدند وبرای همصدایی برای ساختن یک ملت جدید .گسترش در اگاهی و احیاء.
۲-چاپ مقاله ها در سایتهایی با مفهوم سیاسی.
۳-ارائه اسناد این اگاهیها در عکس وویدئووکلکسیون اثار این زنان اسیب دیده در طی دوره اگاهی و احیاء.
۴-ارائه یک نمایشگاه از اثار و اسناد در زمینه اگاهی زنان با توسل به مدارک .
۵-یک کتاب -سی دی و کمپین احیاء.
پروژه فعالیت فرهنگی فمنیسم جالب بود.تجسم وبوجود اوردن صلح و مخصوصا بالا بردن اگاهی درباره خشونت در تمام انواع ان/شامل تاثیر نامطلوب جنگ در زنان و کودکان.
زنان و نوبل
بتی ویلیامز برنده جایزه نوبل اعتقاد دارد که جایزه صلح نوبل برای ان چیزی که انجام دادیم نیست بلکه برای ان چیزی است که امیدوارم بوقوع بپیوندد.
او به همراه مایرید کوریگان که برنده شد جایزه صلح نوبل را در سال ۱۹۷۶ بخاطر تحقق صلح برای ساکنین ایرلند شمالی.
بتی ویلیامز بخاطر علاقه اش به تخفیف دادن رنج بچه های سراسر دنیا کمیسیون همدلی با کودکان دنیا را درسال ۱۹۹۷ تاسیس کرد همچنین عضو زنان مبتکر نوبل سال گذشته نیز بود.
در ۲۹ سپتامبر او و وانگاری ماتای برنده جایزه ۲۰۰۴ و موسس جنبش منطقه سبز کنیا دست به دست هم یک قطعنامه به دبیر کل سازمان ملل بان کی مون دادند که اخطاری بود برای ازادی بلافاصله انگ سان سوچی.
جودی ویلیامز و شیرین عبادی و ریگو برتا منچوتوم از اعضای این اعتراض بودند.
زنان و صلح
جین فوندا در طی پیشه بازیگری خود دو جایزه اکادمی اوارد را برنده شده .او فعالی است که تاثیرات حقوق بشر و توانمند سازی دختران و زنان را رواج میدهد و با علاقه مندی زیادی کارش را برنامه ریزی میکند.او در سال ۱۹۹۵ کمپین جورجیا را برای نوجوانان تاسیس کرد(پیشگیری ابستنی نوجوانان)
جین فوندا در سال ۱۹۹۴ از طرف صندوق جمعیت سازمان ملل سفیر حسن نیت نام برده شد ویک عضو جدی هیات رسانه مرکزی است که او در ۲۰۰۴ تاسیس کرد. او ۲۳ ویدئو ی ورزش در خانه و ۵ کتاب و بهترین خاطرات زندگی من تاکنون را ارائه داده است.
یک روز صبح او استفاده کرد از لغت کالا وگفت من یک کالا هستم نه یک فعال . ومانند یک کتری به جوش امد.او به خود گفت: در حقیقت من تابحال یک کالا بودم.پس من پشتیبانی نکردم از جنگ ویتنام و به ان نزدیک شدم وجنگ را رد کردم .پس شروع کردم که بیشتر از این یک کالا نباشم.
تصوری که در مورد ما زنها شده این است که پشتیبان و سازگار باشیم و زنی که متکی به یک مرد است.
من فکر میکنم وقتیکه ما سریع از نقش کالابودن خارج میشیم مورد بد گویی اشخاصی قرار میگیریم و من شگفت زده میشم اگر ان شخص پل نیومن بوده باشد.دوستان میخواستند که کاملا همانطور و همانجور باشیم . یک شی واقعی .
در ان هنگام من یک فمنیست نبودم.ممکن نیست به تنهایی کاری را پیش برد و زمانی میرسد که باید برویم پی کارمان ولی یک جنبش میتواند .جنبش چیزی است که زنها بهتر از مردها میسازند.من فکر میکنم که مردها یک اشکال چشم گیر دارند زیرا انها نمیتوانند زیاد پراحساس باشند و کارگروهی داشته باشند. انها نمیتوانند کاری را مثل ما خانومها انجام دهند و ان توانایی بزرگی است که ما داریم .
ما زنانه فکر میکنیم .من به عمق زندگیمان فکر میکنم به عشق انسانی وافر.
هیچکدام از ما اهمیت نمیدهیم که ما چکار کردیم و ماچه شخصی هستیم. ما شگفت زده میشیم که میتوانیم الساعه جلوگیری کنیم وقتیکه ما بطرف عمق زندگی انسانی میریم میخواهیم یک فشار موجی به دیگر مردم وارد کنیم.
من میدانم ما سخت تلاش میکنیم که دوباره اعتبارمان را بدست بیاریم.ان بخاطر اینکه شما تاحدی اشتباه تربیت شده اید سخت است.همانطور که من درست تربیت نشده بودم.چه چیزی را شما میتوانید تغییر دهید .همه چیز سیاه و سفید نیست.خاکستری رنگ خوبی است. یاد بگیریم گوش بدهیم و من قصد دارم واقعا گوش بدهم به قلب شما مردم. وقتیکه بعضی ها با احساس گوش میدهند انها افراد مناسبتری برای گوش دادن به شما هستند.
ما درباره یک حرکت اگاهانه میگوییم و همینطور ما داریم مردم را از درون تغییر میدهیم.
من فکر میکنم یک تفاوت بزرگ با کنگره داریم . انها هیچوقت فرصت ندارند که تاحدودی در معرض این چیزها باشند ولی ما فرصت داریم.
در عمرتان چه چیزی یک رویای بزرگ برایتان است ؟ما همه رویاها را یکسره متوقف میکنیم ما از سر نقطه شروع میکنیم . من میدانم که مارا به لانه سگ شوت میکنند. اماما سیستم زندگیمان را حفظ میکنیم. این زمین است و من فکر میکنم در طی زندگی من این اتفاق بیفتد.
چیزی دیگر-پدر سالاری کدام است.این قضیه درزندگی امروز وجود ندارد ولی ما تمایل داریم انرا نگه داریم.من سخت روی تمام خانواده با روشهای مختلف کار میکنم.بعضی از دختران از پایان دادن به روابط نا مشروع جنسیشان میترسندو این مشگل بزرگیه ومن یاد میگیرم که چگونه قلبم را به رویشان بگشایم.
من فرض میکنم که مابرای پسرانمان چکار میتوانیم بکنیم؟هر کار ی میکنیم . ما میتوانیم از پسرانمان نگهداری کنیم و انها را درک کنیم. مراقب بالابردن ارتباط قلبی انها باشیم و قابلیت انهارا در صمیمیت و غمخواری و عشق بالا ببریم.وقتیکه دخترها تغییر کنند همه چیز تغییر میکند. وقتیکه دخترها تغییر کنند پسرها پیشرفت میکنند. عقلمان را بکار بیندازیم . چرا مردها بطرف ما بر میگردند. ایا انها قلبشانرا برای ما گشوده اند.
زنان صلح به وضعیت زندگی مردم در هرکجا که انها احساس کنند-ببینند-بشنوند وارزیابی کنند نگاه میکنند. این عشق است. این ساده است که ببینیم در کجا مردم زخمی نیستند.http://www.feminist.com/resources/jane-fonda.html
تساوی جنسیتی در ایران باستان
تساوی جنسیتی در ایران باستان
عارف دینی شهاب الدین سهروردی موسس مکتب اشراق میگوید او همان راهی را طی میکند که قبل از او فرشوشتر و جاماسب رفته اند.(اندو نخستین شاگردان زرتشت بودند.)ایران در زمان بت پرستی جهانیان کشوری بود با دین یکتاپرستی .کشوری بو اهل کتاب و معتقد به معاد.دراوستا از مشی و مشیانه به عنوان دو گیاهی که توامان از زمین روییده وبعدا تبدیل به انسان-یکی زن ودیگری مرد شدند سخن امده.از قدیم هم این رایج بود که سابقه اجدادی هر شخصی با عنوان شجره(درخت)نامه یادشده است.داستان مشی و مشیانه بازگو کننده تساوی زن ومرد است که به صورت دو شاخه از یک گیاه توامان اززمین میرویند .بنا به گفته هرودیت مورخ یونانی کوروش هخامنشی زیر دست مادر خود می نشست.
بنیاد پیوکانی (زناشویی)باید بر پایه خرد -دوست داشتن -همکاری ودلبستگی استوار باشد وازنادانی-هوس-خودخواهی وویرانگری به دور باشد/دردین کهن ایرانیان به کار بردن واژه نکاح به جای پیوکانی و همسری نارواست زیرا پیوکانی گویای همسری و پیوندی استکه دران زن ومرد برابرند.ارمان این پیوند رسایی است.درست است که نکاح هم به معنای ازدواج به کاررفته است ولی در لغت عربی در اصل به معنی انجام عمل جنسی است که همبستگی جسمانی را میرساند و اشاره ای به همسری و پیوند معنوی نمیکند.شواهد بسیاری هست که در دین کهن تساوی زن ومرد را در پیوند همسری نشان میدهد. خود واژه پیوکانی -پیوند همسری- نشانه این برابری است .گذشته از این در گاتها به دختران وپسران در یک سطح سخن میگوید و سن همسری برای دختر و پسر مساوی و پانزده سال بوده است .
نوعی ازدواج نیز وجود داشت که به ان (خودسرزنی ) میگفتندوان هنگامی بود که دختر بدون رضایت پدر و مادر باشخص دلخواهش ازدواج میکرد.دراینصورت ازدواج صحیح وقانونی بود .در نمونه قباله ای مربوط به سده سیزدهم قبل از میلاد مربوط به یک زوج به موارد جالبی بر میخوریم مانند:اعلام مشارکت دادن عروس به اداره قسمتی از امور مالی خانوادگی توسط داماد. سفارش موبد به داماد که پیمان گذارد که همسر خود را مالک تن و جان و مال و خان خود کند .به او رشک نبرد.اورا از گرسنگی و تشنگی وسرما و گرما دور نگهدارد -اورا مجبور به تنهایی و مردم گریزی نکند .
در ایین زناشویی چند بار میگویند:دختر وپسر به هم تنی وهم روانی به یکدیگر داده شده اند که هم در زندگانی در این جهان وهم در سرای دیگر در ابدیت به هم پیوسته ووابسته باشند و حقوق و کام هردو یکی باشد. در باره تعدد زوجات در ایران باستان از پادشاهانی نام برده شده است که یکچنین عملی را انجام میدادند.ولی جالب اینجاست که برطبق بررسیی که در تهران و یزد و کرمان انجام شده است هیچیک از ایرانیانی که دین کهن خود را داشته اند چه در سده اخیر و چه نیاکانشان در سده پیشین بیش از یک زن نداشته اند و اگر در مواردی نادر کسی پنهانی زن دومی گرفته بود از جامعه رانده میشد.همچنین در هندوستان هم هیچ پارسیی بیش از یک زن ندارد .
اری ما ایرانی هستیم . وقتی اجداد ما در سده های خیلی دور داشتن دو همسر را گناهی نابخشودنی میدانستند که گناهکار مجبور میشد ان جامعه را ترک کند شما بگویید ما ایرانیهای امروزی پیشرفت کرده ایم یا پسرفت؟
مردان قدیم ایران زن را مالک تن و جان و مال و خان خود میدانستند و امروزه ایا زن ایرانی حتی از لحاظ معنوی مالکیتی د ر مورد مرد خود دارد؟چه برسد به تن و جان و مال و خان.ایا قوانین امروزی مانند قباله عقد سده سیزدهم قبل از میلاد زن را مالک اموال شوهر میداند؟وقتی مرد میتواند صیغه های متعدد داشته باشد ایا زن میتواند هم روان او باشد و در این جهان که هیچ در جهان دیگر نیز به او مهر بورزد؟ایا حقوق زن و مرد امروز نیز یکی است؟در عقد نامه های امروزی قید شده که زن نباید بدون اجازه همسرش از منزل خارج شود ایا این باعث تنهایی و مردم گریزی او نمیشود؟حتی اگر در عقد نامه خلاف ان هم قید شده باشد مرد در قوانین مرد سالار امروز هزار راه برایش وجود دارد که زن را میتواند خانه نشی کند و حتی اگر به پیشرفت شغلی او رشک ببرد مانع از حضور او در بازار کار و امور اقتصادی شود؟
درست است که راههایی وجود دارد که زنها میتوانند زیر بار این دیکتاتوری نروند ولی ایا تمام زنها به این راهها دسترسی دارند؟ایا بهتر نیست قوانین عوض شود نه اینکه زنها مجبور شوند هزار خان را طی کنند تا زی بار زور نروند؟ایا در پیوند های امروزی یا همان نکاح (همبستری)زن و مرد یکسان هستند وایا دختر میتواند بدون اجازه پدری که میخواهد اورا بفروشد به دلخواه خود به عقد شخصی در اید که دوستش دارد؟سن ازدواج را فراموش نکنیم .
ما چه مقدار از نظر فرهنگی پیشرفت کرده ایم؟
فریبا داوودی مهاجر امیدوار است در چند ماه اینده به ایران برگردد
http://humanrightsfirst.orgفریبا داوودی مهاجر امیدوار است در چندماه اینده به ایران بازگردد هرچند اگر او را به حبس ببرند.
سایت حقوق بشر نخست را باز میکنم در ابتدا ویدیویی از فریبا هست .با اینترنت کند ایران بزحمت تمام ویدیو را میبینم.فریبا در حال ورزش کردن است وخودرا اماده نگه میدارد.در متن ویدیو از زبان خودش میشنوم:
شعار زنان ایران اینه:جهان دیگری ممکن است.
من وقتیکه اومدم امریکا هیچ چیزی همراهم نداشتم بجز یک چمدون که به دفعه حکم زندان من درامد ومن مجبورشدم بمونم ولی من انتخابش نکردم درواقع اینجا سهم من از ۲۵ سال زندگی/زندگیه.
هرشب باهاش بخواب میرم وهرروز باهاش بیدار میشم.
یک تختخواب/میزی کوچک/بهمراه دوصندلی /کل اثاثیه اتاق اورا تشکیل میدهدواوبا عکسهای بچه های مابرروی دیوار اتاق زندگی میکنه .او میگوید:
اینها دوستان من هستند.دختری که رو به پنجره نشسته و انتظار میکشه وبعدی دختری که ازپشت پنجره میاد بیرون وبه اینده اش نگاه میکنه (همان عکسی هست که درسایت کسوف دیدم.بشقاب پرنده ها)پر از شادی ونشاط وامیده وقطعا بعدش اعتراض میکنه(عکس نوشین احمدی خراسانی با بلندگویی دردست )درجهت این اعتراض حاظره هزینه بده (عکس پلیس زن که باتومی دردست دارد)
من باور کنید که راضیم و میگم عیب نداره درواقع همین که زنها بتونند توی ایران پلیس بشن ولو اینکه با چوبشون بچه های مارو بزنند بازم عیب نداره.
سپس کمی درباره دفترچه کمپین صحبت میکند که حتما همه انرا خونده اند.
یه موقعهایی احساس میکنم که همه عشقم همه علاقه ام روی این دیوارزده شده شاید این بخشی از من باشه (به عکسی اشاره میکنه که زنی با دستهای باز چادری برسر داره و نوری که از پشت ساتع میشه اندام اورا مشخص میکند)یک زنی که شاید خودشو سعی میکنه از پشت یک پرده نشون بده /ترس از اینکه مبادا یه همچین چیزی رو نتونیم با چشم خودمون ببینیم.
سازمان حقوق بشر نخست صدای منی رو که روزی توی دادگاه انقلاب خفه شد بگوش همه میرسونه پس شما هم جزو کمپین یک میلیون امضا هستید.(پایان ویدئو)
در متن سایت حقوق بشر نخست میخوانیم:
ازادی و بزرگی مزیت داده شده نیست/انها حقوقی هستند که دربدو تولد همراه شخص است.عدالت وشرایط مناسب رویا نیست انها طرحهای یک جامعه متمدن است.
متاسفانه انها حقوقی نیستند که به رایگان به ما داده شود.انها باید بوسیله مردان وزنان شجاع بدست اید.هرروز دراطراف دنیا هزاران افراد منحصر بفرد که بعضی ازانها معروف هستند/گروه بسیاری گمنام/شجاعتهای فوقالعاده ای در پیگیری حقوق اولیه مشترک ما از خود نشان میدهند. هرسال سازمان حقوق بشر نخست جائزه ایرا به نشان کار فوق العاده این افراد منحصر بفرد ارائه میدهد.
سخنان داوودی مهاجر:راه دفاع دیگری هست اگر شما فکر میکند که این زنان بیشترشان عقب مانده هستند. ما انجا بودیم وشما صدای مارا شنیدید. حکومت متوجه شد که این زنان خونشان به جوش امده وبی پرده سخن میگویند .جنبش زنان نیرومند است.زنان نمیترسند که چه اتفاقی در اینده برای انها می افتد.۱۲ مارچ ۲۰۰۷
درسال ۲۰۰۱ فریبا داوودی مهاجر یک روزنامه نگار پیشرو و فعال ایران در خانه اش دستگیر و در مقابل چشمان فرزندانش مورد ضرب و شتم قرار گرفت .اورا با چشم بند به بازداشتگاه انفرادی در مکانی نامعلوم بردند وبمدت ۴۰ روز حبس کردند.جرم او نوشتن مقاله درروزنامه وصحبت کردن در دانشگاه جهت افشاگری قتلهای زنجیره ای نویسندگان کشور وفراخوانی سیاسی برای اصلاحاتی اساسی در حقوق زنان ایران بود .او محاکمه شد وبه دوسال حبس تعلیقی محکوم شد.
از انجاییکه او برای چند تن از افراد برجسته که رهبری گروههایی را داشتند که حساسیت بیشتری برای اصلاحات داشتند نوشته بود ویک جنبش زنان رشدیافته را درایران تشکیل داد.در ۲۰۰۶ وقتیکه هزاران زن در خیابان گفتند که خواستار تساوی در قانون هستند فریبا دوباره دستگیر و متعاقب ان بقید کفالت ازاد شد/اوودیگر زنان پیشرو دلسرد نشدند.انها به درب خانه ها رفتندوزنها را درباره قوانینی که حقوق اولیه انان را نقض میکند اموزش دادند.
این تلاش کمپین یک میلیون امضا فعالیتی ممتد و ادامه دار است جهت مطلع کردن مردان و زنان داخل و خارج کشور و جنبشی است نیرومند برای اصلاحات اساسی در ایران امروز.
صحبت کردن در مورد حقو زنان در ایران خطرناک است .فریبا داستان یک دانشجویی را گفت که شدیدا مورد ضرب و شتم افسر پلیس قرار گرفته بود.وقتیکه او جلب شد بعد از انکه بوسیله پدرش تنبیه سختی را تحمل کرد ازاد شد .این نمونه ایست از جامعه ای که زنان ان در جامعه وامانه میشوند.
یکچنین اوضاع جوی سرکوب کننده ای برای هرگونه انتقاد رک وبی پرده خطرناک است.هم جنسان فریبا هم در خلوت وهم در مکانهای عمومی با موانعی روبرو هستند.
در اوریل ۲۰۰۷ در یک محاکمه غیر علنی که فریبا حضور نداشت دادگاه رای داد وجرم او را اخلال در امنیت ملی اعلام کرد/بخاطر نقش اودراعتراض رسمی ۲۰۰۶ اوبه ۴ سال زندان محکوم شد.
اکنون او در واشنگتن دی سی زندگی میکند.او تلاش سخت خود را برای افزایش اگاهی هم جنسان خود در برابر قوانینی که زن را شهروند درجه دو میداند ادامه میدهد.
فریبا داوودی مهاجر امیدوار است در ماههای اینده به ایران بازگردد هرچند اورا به حبس ببرند.
