تبليغاتX
basharghebehesht - والبداهه ها

basharghebehesht
والبداهه ها

من به تو میگویم

تو مگو به هر کسی

بنفشه ی سفید گلی به لاله ی سرخ داد

که صبحگاهان

بنفشه ی همرنگش به او داده بود

بایک دنیا عاطفه

 

میخواهم اندام طاهرم را در گلهای محمدی گذارم

باشتاب برخیزم

و تا کوچه ی میکده

همانجا که حقیقت انتظارم را میکشدبدوم

 

گیسوان ارادتم را که تمامی سر به زیر دارند

مرید صفای ان پیر سازم

ودر نسیم محبت شناور کنم

تا پاهایم که از دیگری فرمان دارد

مرا به پای کوه رساند

در ان سکوت

دران دم غنیمت

سر همان کوچه همیشگی

روی سرفرازی ایمان

میبینمش که دستهایش

به سمت من است

با همان قبای طوسی              همان رنگ

که هنوز           هیچ نقاشی            نیافته بران دست

 

کف ابرهارا لمس میکنم

ناگهان حالی دگر

لمس پاکی         لمس عشق

وه چه شور انگیز است

همه جا نور است نور

سایه ها گم شده اند

من ازاومست شدم

ودران حالت خوش

او اورد ان دو غنچه

که سپردم به او

و چه خوش پاک میکند

رنج تنهایی از گونه ی گل

وچه پر بارم من

وچه تکمیلم من

۸۱

|لينك ثابت| نوشته شده توسط behnaz در 9/8/1386 و ساعت 07:50 ارسال نظر


صفحه قبل «|» صفحه بعد